خرید بک لینک

بر خلاف آنچه به نظر می رسد من آدم صادقی نیستم، اما پای نگارش که به میان می آید تمام تلاشم را می کنم تا همان چیزی باشم که هستم، و آن چیزی را بنویسم که می بایست بنویسم نه آن چیزی که مصلحت نوشتن است.

انتظار کشنده است. انتظار انواع گوناگونی دارد، می تواند بررسی دائمی گوشی تلفن برای دریافت پیام یا تماسی غیر کاری، بررسی انواع نرم افزارهای اینترنتی و یا جستجوی چشمی برای یافتن آشنایی میان هزاران چشم بی اعتماد بی حالت باشد. من همیشه عجول بوده ام، به انتظار نمی نشسته ام، بلکه دائما به دنبال آن بوده ام. به دنبال خلق پیام ها و تماس ها و ایمیل ها. اما این روزها که به ته خط رسیده ام، فقط انتظار می کشم، انتظاری که می دانم انتهایی ندارد. لبخند های مصنوعی و احوال پرسی های روزمره دیگر حالم را به هم می زند. جز درختان و گیاهان، هیچ چیز دیگری برای خو گرفتن پیدا نمی کنم. دارم می نویسم، و همیشه نوشتن برای من نشانه ای بوده است از به ته خط رسیدن. اگر تو از من بپرسی خوبم، و من در جواب بگویم بله، خوبم، خیالت راحت می شود. اما اگر صداقت به خرج بدهم، که می دهم و می گویم نه حالم خوش نیست، در واقع نه تنها خوش نیست که خیلی هم بد است، تو چه کار می توانی بکنی برای کسی که به انتظار مرگ نشسته است؟ اصلا، تو دلت می خواهد کاری برای چنین آدمی بکنی؟ وقتی می گویم تو، یعنی تمام دوستان من، یعنی خانواده من، یعنی استادان من، یعنی همکاران من، یعنی تمام کسانی که مرا به نام کوچک صدا می زنید. من صداقت به خرج می دهم و می گویم، نه! نه تنها کاری نمی توانی بکنی که بالاتر از آن دلت هم نمی خواهد کاری بکنی. من در زندگیم دوستان اندکی داشته ام، دوستان الان من به اندازه انگشتان یک دست بیشتر نیستند، دوستشان دارم و نمی خواهم بیش از این آزارشان بدهم. دوستانی که گاه و بی گاه می پرسند کجایی، چرا پیدایت نیست؟ چشمانت چرا بی حال است، بیایم دنبالت؟

چه کار می خواهید بکنید برای کسی که به انتظار هیچ است؟ هیچ.

برچسب: نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی