
آدمها دارند دور ميخورند، توي يك حلقه ميچرخند. ديروز يك طور بودند، فردايش طور ديگري شدند و باز روز ديگر همان شدند كه ديروز بودند. انگار سوار چرخ و فلك بزرگي شدهايم. همه ما حرفهاي ديروزمان را به زبان ديگري امروز تكرار ميكنيم. انگار براي حرفهايمان لباس نو ميخريم و با مد روز پيش ميرويم. لباس سال را تن حرفهاي مرموز خشكيدهمان ميكنيم و براي هم تعريف ميكنيم. خودمان هم فريب حرفهاي خودمان را مي خوريم. ديگر خودمان را در لباس جديد نميشناسيم، گمان مي كنيم مثل لباسمان جديد و نو شدهايم. ما هم...
ادامه مطلب